روش های ارزش گذاری استارتاپ ، استارتاپ در چه مرحله‌ای ارزش گذاری می‌شود و چه روش هایی دارد ؟

می دانید هدف از ارزش گذاری استارتاپ چیست و چرا روش های گوناگونی برای محاسبه ی ارزش واقعی استارتاپ ها وجود دارند؟ در این مقاله  شما با مهمترین هدف ارزش گذاری استارتاپ آشنا شده  و انواع روش های ارزش گذاری استارپ را می شناسید.  برای درک بهتراین روش ها باید با مراحلی که یک استارتاپ  طی می کند تا  به مرحله جذب سرمایه گذار و ارزش گذاری استارتاپ برسد، آشنا شوید. پس از آن، سه روش تامین سرمایه برای کسب و کار نوپا را بیان کرده ایم. پس از این مقدمه ی کوتاه انواع روش های ارزش گذاری استارتاپ را بیان کرده ایم. با رتیبا همراه باشید.

فهرست مقاله

تمام مراحلی که یک استارتاپ برای رسیدن به مرحله ارزش گذاری باید طی کند

مرحله ایده تا رسیدن به نقطه سر به سر :

که در آن، استارتاپ یا کسب و کار نوپا در حال آماده‌سازی حداقل محصول اولیه خود بوده و عملا فروش و رشدش آغاز نگردیده است و در دره‌ی موسوم به دره‌ی مرگ خود، در حال متناسب‌سازی محصول خود با نیازهای بازار می‌باشد.

رشد سریع :

که در آن، استارتاپ یا کسب و کار نوپا جریان نقدی‌ای مثبت داشته و به اصطلاح نقطه سر به سر را رد کرده است. در این مرحله استارتاپ محصول یا خدمت خود را به خوبی با نیازهای بازار متناسب کرده و با شناسایی اهرم‌های رشد خود، می‌کوشد که سهم بیشتر از بازار هدفش دریافت نماید.

تثبیت و بلوغ :

که در آن استارتاپ یا کسب و کار نوپا اگرچه با آهنگی کمتر از مرحله پیشین، اما همچنان به افزایش سهم خود در بازار پرداخته و می‌کوشد که از توسعه بازارهای جدید نیز غافل نمایند. استارتاپ و کسب و کارهای نوپا در این مرحله، پس از تمرکز روی محصول و تمرکز روی جامعه مخاطبان، روی شاخص‌های مالی متمرکز شده و خود را برای ورود به بازارهای عمومی مهیا خواهند نمود.

ورود به بازارهای عمومی :

که در آن استارتاپ یا کسب و کار نوپا، سرمایه‌ی مورد نیاز خود را از طریق عرضه عمومی سهام خود در بورس صورت داده و به عنوان کسب و کاری بالغ، حیات خود را ادامه خواهد داد.

روش های تامین مالی برای استارتاپ و کسب و کارهای نوپا

در واقع همان‌گونه که بیان گردید، استارتاپ‌ها و کسب و کارهای نوپا همواره در مسیر بلوغ خود در حال توسعه محصول و بازار خود بوده و به صورت مستمر درگیر هزینه‌هایی اعم از حقوق و دستمزد، زیرساخت‌های نرم‌افزاری و سخت‌افزاری، تبلیغات و بازاریابی و غیره می‌باشند. همین مساله سبب خواهد شد که بنیان‌گذاران کسب و کار همواره درگیر مساله‌ی تامین مالی باشند. روش‌های تامین مالی در استارتاپ‌ها و کسب و کارهای نوپا متفاوت است. در حالت کلی به سه طریق می‌توانند سرمایه مورد نیاز کسب و کار خود را تامین نمایند.

تامین مالی مبتنی بر بدهی:

این روش  مبتنی بر بدهی و دریافت وام از نهادهای مالی است. استارتاپ سهام خود را واگذار و سرمایه‌گذاری جدید به ترکیب سهامداری خود اضافه نمی‌کند. اما این روش دو ایراد اساسی دارد. استارتاپ‌ها و کسب و کارهای نوپا اغلب دارایی‌هایی از نوع نامشهود دارند.  بنابراین امکان ارائه وثیقه و تضامین مرسوم بانکی را نداشته و این مساله، دریافت تسهیلات بانکی را برای آن‌ها دشوار می‌سازد. همچنین با انتخاب این روش تامین مالی، عملا کل ریسک‌های کسب و کار را قبول کرده و تامین‌کننده مالی (بانک) هیچگونه ریسکی را نخواهد پذیرفت. در نتیجه تیم کارآفرین از جاه‌طلبی خود کاسته و به جای متمرکز کردن کسب و کار روی متناسب‌سازی محصول با بازار روی درآمدزایی و سودآوری تمرکز نماید؛ یا در صورت شکست، علاوه بر سوخت اصل سرمایه‌ی صرف شده، کسب و کار را همچنان بدهکار به بانک نگه داشته و ضررهای بیشتری را به استارتاپ  تحمیل خواهد نمود.

تامین مالی مبتنی بر خویش‌راه‌اندازی یا بوت‌استرپ:

در این روش تامین مالی، سرمایه‌گذار جدید به ترکیب سهامداری استارتاپ افزوده نخواهد شد و همانند روش تامین مالی مبتنی بر بدهی، سهامداران فعلی حداکثر کنترل کسب و کار را در اختیار خواهند داشت. اما نکته منفی اینجاست که تمامی کسب و کارها امکان استفاده از این روش تامین مالی را نخواهند داشت. برای استفاده از این روش تامین سرمایه، اولا کسب و کار باید دره مرگ را رد کرده و رشد درآمدش شروع شده باشد، دوما می‌بایست از حاشیه سود بالایی روی محصولات و خدمات خود برخوردار بوده که بتواند فرآیند مثبت کردن جریان نقدی شرکت را تسریع بخشد. علاوه بر این، در این روش تامین سرمایه نیز همانند روش پیشین، به واسطه محدود بودن سرمایه‌ی در دسترس بنیان‌گذاران، استارتاپ‌ها کمتر می‌توانند روی توسعه محصول و بازار متمرکز بوده و ناچارند بیشتر روی درامدزایی و مثبت‌تر نمودن جریان نقدی ماهانه‌ی کسب و کار تمرکز نمایند.

تامین مالی مبتنی بر سهام:

در این روش، منبع تامین سرمایه، خارج از کسب‌وکار بوده و از جنس افزایش سرمایه است. فرآیند چنین رویدادی در یک کسب‌و‌کار بدین صورت است که نهادهای سرمایه‌گذاری خطرپذیر در ازای میزان سرمایه‌ای که تزریق نموده است، بر اساس ارزش گذاری صورت گرفته، درصدی از سهام کسب و کار را از آن خود می نماید. اگرچه فرآیند جذب سرمایه در این روش زمان‌بر بوده و کسب‌و‌‌کار ماه‌ها ممکن است برای فرآیند ارزیابی موشکافانه، تفاهم‌نامه سهامداری و غیره، منتظر صندوق یا شرکت سرمایه‌گذاری خطرپذیر بماند؛ اما در عوض سرمایه‌ی مورد نیاز خود برای رشد و توسعه سریع استارتاپ را دریافت نموده و در صورت مصرف بهینه‌ی آن می تواند فاصله‌ی خود را با رقبا افزایش دهند. این روش، به واسطه حضور سرمایه‌گذار جدید در ترکیب سهامداری و سهام ممتازی که احتمالا طلب می‌نماید، برخی از اختیارات از سهامداران قبلی سلب شده و بخشی از کنترل شرکت به سرمایه‌گذاری جدید واگذار می‌شود.

مهمترین هدف ارزش گذاری استارتاپ ها چیست ؟

همانگونه که بیان گردید، ارزش گذاری استارتاپ، در روشِ تامین مالیِ مبتنی بر سهام است که اهمیت داشته و مورد استفاده قرار می‌گیرد.  گاه به چالشی اساسی در فرآیند افزایش سرمایه بدل می‌گردد. درصد سهام واگذار شده به سرمایه‌گذاران، از جمله مهمترین مواردی است که بنیان‌گذاران استارتاپ‌ها، پیش از اقدام به جذب سرمایه برای استارتاپ خود به آن فکر می‌کنند. آنچه عدد دقیق این درصد سهام واگذاری را مشخص می کند، ارزش گذاری استارتاپ است. بنابراین مهمترین هدف ارزش گذاری استارتاپ، تعیین ارزش ذاتی کسب و کار در راستایِ محاسبه میزان سهام تبادل شده در فرآیند افزایش سرمایه می‌باشد. بلوغ کسب و کار، داده‌های مالی، سوابق فروش، مدل کسب و کار، تیم کارآفرین، ریسک‌های پیش روی استارتاپ، شرکای تجاری و … موارد متعددی هستند که می‌توانند در روش‌های مختلف ارزش گذاری نقش‌آفرینی کرده و ارزش ذاتی کسب و کار را دستخوش تغییر نمایند. در ادامه مطلب به بررسی روش‌های مختلف ارزش گذاری استارتاپ ها و کسب و کارهای نوپا پرداخته خواهد شد و رویکرد، معایب و مزایای استفاده از هرکدام به تفکیک تشریح خواهد شد.

روش های ارزش گذاری کیفی استارتاپ و کسب و کارهای نوپا

این روش‌ها اغلب در مراحل ابتدایی بلوغ استارتاپ‌ها و کسب و کارهای نوپا مورد استفاده قرار می‌گیرد. همانگونه که بیان گردید، در مراحل ابتدایی، استارتاپ‌ها اغلب فاقد داده‌های تاریخی مالی و مستندات فروش بوده و مشغول متناسب‌سازی محصول خود با بازار می‌باشند. از طرفی دیگر استارتاپ‌ها آنقدری بالغ نشده‌اند که بتوان ارزش آن‌ها را به کمک مقایسه با سایر استارتاپ‌ها تخمین زد. از این رو، ارزشگذاری استارتاپ در مراحل اولیه اغلب به صورت کیفی انجام شده و در آن‌ها سعی می‌شود که با کمی‌سازی برخی شاخص‌های کیفی، ارزش تقریبی کسب و کار با دقت قابل قبولی تخمین زده شود. برخی از مهمترین روش‌های کیفی ارزش گذاری شرکت استارت آپی و کسب و کارهای نوپا عبارتند از:

ارزش گذاری استارتاپ به روش کارت‌های امتیازدهی

در ارزشگذاری استارتاپ به روش کارت‌های امتیازدهی (Score Cards Method)، ارزش پیش از تزریق سرمایه (Pre-Money Valuaition) استارتاپ محاسبه خواهد شد. بدین صورت که با داشتن میانگین ارزش پیش از تزریق سرمایه‌ی استارتاپ‌های مشابه با استارت‌آپ مورد ارزش گذاری و همچنین امتیازی که استارتاپ تحت بررسی به کمک پاسخ دادن به سوالات پرسشنامه کسب می‌کند، ارزش پیش از تزریق سرمایه استارتاپ به راحتی محاسبه می‌گردد. اگرچه به دست آوردن امتیاز استارتاپ تحت بررسی کار ساده‌ای بوده و تنها نیازمند چند دقیقه زمان برای پاسخ‌دهی به سوالات پرسشنامه این روش است؛ اما تعیین مقدار میانگین ارزش پیش از تزریق سرمایه استارتاپ‌های مشابه در بازاری که استارتاپ در آن مشغول فعالیت است، کاری بسیار دشوار و نیازمند در دسترس بودن داده‌های افشا شده‌ی یک اکوسیستم استارتاپی نسبتا بالغ است.

به دست آوردن امتیاز استارتاپ از پرسشنامه روش ارزش گذاری کارت‌های امتیازدهی همانگونه که گفته شد، چندان دشوار نبوده و چند دقیقه بیشتر طول نخواهد کشید.  امتیازدهی به استارتاپ در هفت دسته‌بندی مختلف صورت می‌پذیرد:

توانمندی‌های تیم مدیریتی:

تجربه بنیان‌گذاران استارتاپ در گذشته، اینکه آیا سابقه فعالیت به عنوان یک مدیرعامل را داشته‌اند یا خیر، توامندی‌های آنها در حوزه فروش بیشتر است یا در حوزه‌های فنی و توسعه محصول و مواردی از این دست، می‌تواند سبب افزایش امتیاز در نظر گرفته شده برای تیم مدیریتی کسب و کار گردد.

اندازه بازار هدف:

یکی از مهمترین عواملی که سرمایه‌گذار خطرپذیر را به سرمایه‌گذاری روی یک استارتاپ ترغیب می‌نماید، حجم بازار هدفی است که استارتاپ می‌خواهد در آن سهم کسب نماید. بنابراین هرچه حجم بازار بزرگتر باشد، ظهور رقبای احتمالی در آینده اثر منفی کمتری روی این استارتاپ داشته و به نوعی احتمال شکست کسب و کار را کاهش خواهد داد.

معیار ارزش گذاری

محصول و فناوری:

بزرگ بودن بازار کسب و کار به تنهایی در موفقیت یک استارتاپ موثر نبوده و محصولی با تکنولوژی بالا که بتواند رقبای سنتی آن بازار را کنار زده و سهمی مناسب از بازار کسب نماید نیز یکی دیگر از عواملی است که میتواند سبب افزایش جذابیت استارتاپ برای سرمایه گذار گردد. هرچه این تکنولوژی انحصاری‌تر در اختیار آن استارتاپ باشد، اطمینان خاطر سرمایه‌گذار بیشتر شده و این نگرانی که در آینده ممکن است استارتاپ‌هایی دیگر با سرمایه‌هایی بیشتر وارد شده و این محصول را با کیفیت بهتری ارائه دهند، کمتر خواهد شد.

محیط رقابتی:

گرفتن سهم از یک بازار جذاب به کمک یک محصول با فناوری بالا و انحصاری، زمانی ساده است که تعداد رقبای قدرتمند استارتاپ در آن بازار کم باشد. هرچه تعداد این رقبا افزایش یابد، طبعا هزینه‌های بازاریابی و جذب مشتری برای آن کسب و کار افزایش یافته و سرمایه‌گذار ناچار خواهد بود سرمایه بیشتری را برای گرفتن سهم بازار مطلوب، صرف کمپین‌های تبلیغاتی و کنار زدن رقبا نماید.

فروش، بازاریابی و رقبا:

انتخاب کانال‌های مناسب فروش نیز یکی دیگر از عواملی است که می‌تواند موجب افزایش اطمینان سرمایه‌گذار به آینده ی استارتاپ گردد. این مناسب بودن، بسته به وجود یا عدم وجود رقبا در حال حاضر، نوع بازار هدفی که استارتاپ در آن مشغول فعالیت است و همچنین میزان اطمینان از عملکرد صحیح این کانال‌ها، می‌توانند سبب افزایش یا کاهش امتیاز استارتاپ در این بخش از ارزشگذاری به روش کارت‌های امتیازدهی گردد.

لزوم افزایش سرمایه در مراحل آتی:

از دیگر مواردی که می‌تواند سرمایه‌گذار را ترغیب به سرمایه‌گذاری روی استارتاپ نماید، تعداد مراحلی است که استارتاپ در آینده نیاز دارد که جذب سرمایه نماید. بالا بودن تعداد مراحل احتمالی افزایش سرمایه در آینده نه تنها سبب رقیق و رقیق‌تر شدن سهم سرمایه‌گذار در آینده خواهد شد، بلکه زمان خروج سرمایه‌گذار از طرح را به تعویق انداخته و عملا به نوعی سبب افزایش ریسک سرمایه‌گذاری خواهد شد. بنابراین هرچه احتمال افزایش تعداد مراحل افزایش سرمایه استارتاپ، بعد از این مرحله، بیشتر باشد، امتیاز استارتاپ در این قسمت کمتر خواهد بود.

سایر عوامل:

عواملی دیگری نیز علاوه بر موارد گفته شده وجود دارد که می‌تواند جذابیت استارتاپ را برای یک سرمایه‌گذار خطرپذیر بالا ببرد. سلیقه سرمایه‌گذار، کاریزمای تیم بنیان‌گذاران طرح، بازخوردهایی که مشتریان استارتاپ ارائه کرده‌اند و عواملی از این دست می‌تواند، علاوه بر موارد فوق، سیگنال‌هایی مثبت را به سرمایه‌گذار برای ورود به این طرح بدهد.

روش های ارزش گذاری استارتاپ : تجمیع عوامل ریسک

ارزش گذاری استارتاپ به روش تجمیع عوامل ریسک (Risk Factor Summation Method)، یکی دیگر از روش‌های کیفی ارزشگذاری است که اغلب زمانی به کار برده می‌شود که استارتاپ به درآمد نرسیده و پیش‌بینی‌های مالی او نیز قابلیت اطمینان بالایی ندارند. روش ارزش گذاری تجمیع عوامل ریسک، همچون چون روش ارزشگذاری کارت‌های امتیازدهی و یا روش برکوس، ارزش استارتاپ پیش از تزریق سرمایه را به شما می‌دهد و فلسفه و نگاهش به ارزشگذاری بدین صورت است که با توجه به شناختی که از زیست بوم استارتاپی دارد، ریسک‌های پیش روی کسب و کار را کمی کرده و اثر مجموع این ریسک‌ها را روی ارزش پیش از تزریق سرمایهٔ استارتاپ لحاظ می‌نماید. بدین صورت که هرچه ریسک‌های پیش روی کسب و کار اثر نامطلوب بیشتری داشته باشند، ارزش استارتاپ کمتر در نظر گرفته شده و هرچه مجموع این ریسک‌ها فرصت‌های بیشتری را پیش روی استارتاپ قرار دهند، ارزش بیشتری برای آن در نظر گرفته خواهد شد.

در نظر گرفتن ریسک‌های پیش روی کسب و کار، بستگی به حوزه فعالیت استارتاپ، میزان بلوغ و سایر شرایطی است که ارزشگذار در نظر گرفته و مانند روش ارزش گذاری کارت‌های امتیازدهی، پرسشنامه‌ای مشخص برای آن وجود ندارد. گاه ممکن است که به واسطه ماهیت کسب و کار، ریسک عملیاتی (مدیریتی) کسب و کار پررنگ شده و ارزشگذار برای بهتر کمی کردن آن، جنبه‌های مختلفی را برای آن در نظر بگیرد، گاهی نیز ممکن است که ریسک‌های محیطی بیشتر مورد بررسی ارزشگذار قرار گیرد. اما در حالت کلی می‌توان مهمترین منابع و عوامل ریسک استارتاپ‌ها در دوازده دسته، تقسیم بندی کرد:

ریسک مدیریتی (Management Risk):

برای بررسی ریسکهای مدیریتی باید بیشتر به بررسی شخصیت و روحیات بنیانگذار استارتاپ و همچنین تیم مدیریتی کسب و کار پرداخت. هرچه سوابق کاری مرتبط، روحیه مشاوره پذیری، همدلی تیمی، توانمندی فنی در تیم بیشتر باشد، ریسک مدیریتی کاهش یافته و استارتاپ امتیاز بیشتری از این بخش کسب خواهد نمود.

ریسک بلوغ کسب و کار (Stage of Business Risk):

هرچه استارتاپ در مراحل اولیه بلوغ کسب و کار خود باشد، احتمال شکست آن بالاتر بوده و طبیعتاً سرمایه گذاری روی آن، ریسک بیشتری را برای سرمایه گذار به همراه خواهد داشت.

ریسک سیاسی و قانونی (Legislation / Political Risk)

عوامل سیاسی و قانونی مختلفی می‌توانند روی موفقیت یا عدم موفقیت کسب و کار تاثیرگذار باشند. عواملی همچون: قوانین کار و تجارت، سیاست‌های مالیاتی، تغییر در تعرفه‌ها، مقررات مرتبط با مجوزهای فعالیت کسب و کارها و غیره. این هنر ارزشگذار است که ضمن بررسی وضعیت استارتاپ، با توجه به بازار هدف مدنظر، ریسک‌های سیاسی و قانونی کسب و کار را بررسی کرده و به درستی بالا یا پایین بودن ریسک برای آن قسمت را به صورت کمی در فرآیند ارزش گذاری استارت آپ لحاظ نماید

ریسک تولید (Manufacturing Risk):

تولید یک محصول توسط تیم استارتاپ مستلزم اطمینان از کلیه بخشهای زنجیره تأمین آن محصول بوده و بالا بودن ریسک تأمین یکی از بخش‌های زنجیره تأمین می‌تواند کل فرآیند تولید را با خطر روبرو نماید.

ریسک فروش و بازاریابی (Sales and Marketing Risk):

هرچه محصول یا خدمت ارائه شده همخوانی بیشتری با نیازهای مشتریان داشته باشد، ریسک فروش و بازاریابی محصول کاهش یافته و استارتاپ امتیاز بیشتری از این قسمت کسب خواهد نمود. علاوه بر این می‌توان به این موارد نیز در کمی کردن ریسک فروش و بازاریابی و امتیاز دادن به استارتاپ توجه کرد: تحقیقات بازار صحیح و جامع، اندازه بازار جذاب برای سرمایه گذار، برنامه بازاریابی منسجم، انتخاب کانال‌های بازاریابی و فروش صحیح و شرکای تجاری قوی

ریسک افزایش سرمایه (Funding / Capital raising Risk):

یکی دیگر از مواردی که یک سرمایه گذار خطرپذیر به آن توجه دارد، ریسک‌های مرتبط با افزایش سرمایه در مراحل بعدی است. این که آیا سرمایه گذاران دیگری در مراحل بعدی وجود دارند که روی این طرح سرمایه گذاری نموده و به رشد نمایی کسب و کار کمک نمایند؟ این که آیا رشد کسب و کار نمایی و مقیاس پذیر است؟ آیا استارتاپ پتانسیل یک خروج سودآور برای کسب و کار را دارد؟ آیا سرمایه گذاری روی این طرح، بازده مطلوب مدنظر برای سرمایه گذار خطرپذیر را به همراه دارد؟

ریسک رقابت (Competition Risk):

برای بررسی ریسک رقابت، همانگونه که از نامش پیداست، لازم است که به بررسی شدت رقابتی بودن فضای کسب و کار پرداخته شود؛ اینکه استارتاپ در بازار هدف خود چند رقیب مستقیم و غیرمستقیم دارد؟ سهم بازار رقبا چقدر است؟ چقدر احتمال دارد که این طرح بازاری جدید ایجاد کند یا سهم رقبای خود را در همان بازار از آن خود کند؟ چقدر احتمال دارد در آینده رقبایی وارد این حوزه شده و کار را برای این تیم سخت نمایند.

ریسک فناوری (Technology Risk):

بررسی ریسک‌های فناوری مستلزم اطمینان یافتن از وجود زیرساخت‌های لازم برای فناوری مدنظر است؛ اینکه چقدر استفاده از فناوری مذکور با رفتار مشتریان در آن بازار هدف همخوانی دارد، چقدر زیرساخت‌های سخت افزاری موجود در بازار هدف، اجازه استفاده از این فناوری را به مشتریان می‌دهد؛ و مسائلی از این دست.

ریسک حقوقی (Litigation Risk):

همانگونه که احتمالا به کرات خبر فیلتر شدن استارتاپهای فعال در زیست بوم استارتاپی ایران را شنیده اید، میدانید که داشتن مجوز فعالیت برای یک استارتاپ امری حیاتی بوده و ریسک متوقف شدن کسب و کار را کاهش خواهد داد. علاوه بر این در بررسی ریسک حقوقی استارتاپ، ارزشگذار باید توجه داشته باشد که استارتاپ تحت بررسی به واسطه ماهیت کسب و کار خود چقدر مستعد این است که علیرغم داشتن مجوزهای لازم، به واسطه شکایت یک شخصیت حقیقی یا حقوقی، فعالیتش متوقف شده و درگیر یک شونده حقوقی شود.

ریسک بین المللی (International Risk):

گاه عوامل بین المللی نیز میتوانند سبب افزایش یا کاهش ریسک یک کسب و کار شوند؛ عواملی همچون تحریم‌های بین المللی، نوسانات نرخ ارز یا روابط مناسب کشورها که میتواند منجر به ورود سرمایه گذاران خارجی شود. هرچه روابط بین المللی کشوری که استراتاپ در آن مشغول به فعالیت است بهتر باشد، ثبات در بازار استارتاپ بیشتر بوده و طبیعتا امکان توسعه کسب و کار افزایش و متعاقبا احتمال شکست کاهش خواهد یافت.

ریسک شهرت (Reputation Risk):

شهرت اگرچه همواره نکته ای مثبت در مورد یک کسب و کار است، اما باید توجه داشت که ریسک هایی را نیز با خود به همراه خواهد داشت. افزایش شهرت و آگاهی از برند یک استارتاپ سبب خواهد شد رفتار مدیران کسب و کار، کارمندان و هرآنچه که به آن استراتاپ مربوط میشود زیر ذره بین قرار گرفته و یک اشتباه کوچک، ضربه ای جبران نشدنی به اعتبار یک برند وارد نماید.

ریسک سودآوری بالقوه (Potential Lucrative Risk):

نگاهی به بازار هدف استارتاپ، زیرساختهای فنی و قانونی و تکنولوژیک و البته ایده ی کسب و کار، میتواند به ارزشگذار کمک نماید که ایده کسب و کار چقدر به صورت بالقوه سودآور است. در این راه بررسی نمونه های موفق خارجی (در صورت وجود) همخوانی محصول با نیازهای مشتریان و غیره، میتوانند به ارزشگذار برای بررسی ریسک سودآوری بالقوه کمک نماید.

روش‌های مبتنی بر بازار ارزشگذاری استارتاپ و کسب و کارهای نوپا

دسته‌ی دیگری از روش های ارزش گذاری استارتاپ و کسب و کارهای نوپا، ارزش گذاری استارت آپ‌ها بر مبنای داده‌های واقعی افشا شده بازار است. در واقع در این روش‌ها، ارزشگذار به دنبال این است که با توجه به داده‌های افزایش سرمایه‌های واقعی افشا شده در زیست‌بوم استارتاپی، ارزش حدودی کسب و کارهای مشابه استارتاپ تحت بررسی خود را با تقریب خوبی تخمین بزند. روش‌های ارزشگذاری مبتنی بر بازار زمانی به کار برده می‌شوند که استارتاپ از دره مرگ عبور کرده و محصول خود را تا حدودی با بازار متناسب نموده است؛ به طوری که بتوان رفتار مالی استارتاپ را مشابه سایر استارتاپ‌های فعال در آن بازار دانست. برخی از مهمترین روش‌های مبتنی بر بازار  ارزش گذاری استارتاپ و کسب و کارهای نوپا، عبارتند از:

روش های ارزش گذاری استارتاپ : ارزش منصفانه بازار

فرض کنید شما تصمیم دارید در یکی از مناطق تهران یک خانه بخرید. برای اطلاع از مظنه‌ی بازار در آن منطقه چه کاری انجام می‌دهید؟ احتمالا به سراغ آگهی‌های آنلاین و آفلاین رفته و نگاهی به قیمت خانه‌های آگهی شده در آن منطقه خواهید انداخت. اگر ارتباطات یشتری داشته باشید، از اهالی آن محله در مورد قیمت خانه‌های مختلف سوال خواهید کرد و بازه قیمت محله را به دست خواهید آورد. اگر هم که بخواهید قیمت‌های “واقعی”تر را به دست آورید، باید سری به بنگاه‌های معاملاتی رفته و از آخرین معامله‌های “واقعی” ملک در آن منطقه خبردار شوید.

واقعیت این است که روش ارزش منصفانه بازار هم به همین ترتیب عمل می‌کند. اگر خریدار ملک را سرمایه‌گذار فرض کنیم و خانه را استارتاپ، مسلما وقتی سرمایه‌گذاری بخواهد روی یک استارتاپ در یک حوزه کاری مشخص با بازار هدفی معین سرمایه‌گذاری کند، مشابه حالتی است که کسی بخواهد یک خانه در یک منطقه از تهران خریداری کند. همانگونه که در چنین مواقعی، خریدار ملک (خانه) سراغ محاسبات متره‌ی ساختمان نرفته و ریز ارزش مصالح به کار رفته در ملک را محاسبه نمی‌کند، سرمایه‌گذار نیز در این روش برای قیمت‌گذاری استارتاپ، از این کار اجتناب کرده و صرفا برای به دست آوردن ارزش حدودی استارتاپ‌های حوزه ایکس، در راند ایگرگ، یک قیمت حدودی را در نظر گرفته و اگر بخواهد کمی هم انعطاف‌پذیرتر باشد، احتمالا بازه‌ای را برای آن در نظر خواهد گرفت. به عنوان مثال سرمایه‌گذار از نتایج حاصل از این روش ارزش گذاری، به این نتیجه خواهد رسید که استارتاپ‌های حوزه فناوری‌های مالی (فین‌تک) در راند اول جذب سرمایه، در صورتی که در ایران فعالیت کرده و بازار هدف‌شان هم ایران است، به طور متوسط بین یک تا دو میلیارد تومان ارزشگذاری و معامله می‌شوند.

در واقع می‌توان گفت که روش ارزشگذاری ارزش منصفانه بازار می‌کوشد که با توجه به حوزه کسب و کار استارتاپ، اندازه بازار و البته توافقات واقعی صورت گرفته بین استارتاپ‌های مشابه و سرمایه‌گذاران خطرپذیر، به ارزشگذار حدودی از ارزش استارتاپ تحت بررسی، در مراحل مختلف جذب سرمایه را ارائه دهد. هرچند انجام چنین کاری تنها زمانی به راحتی صورت می‌گیرد که زیست بوم استارتاپی آنقدر بالغ و توسعه یافته شده باشد که به اندازه کافی داده‌های افشا شده ارزش گذاری و توافقات افزایش سرمایه میان استارتاپ و سرمایه گذار در آن موجود باشد.

روش های ارزش گذاری : روش نمونه‌کاوی تحلیلی

روش نمونه کاوی تحلیلی یا آنالیتیکال بنچ‌مارکینگ، یک روش نسبی ارزشگذاری استارتاپ بوده که به نوعی می‌توان آن را شبیه به روش ارزش منصفانه بازار یا حتی روش مقایسه‌ای دانست. در این روش ارزش گذاری، بدون داشتن ریز درامدها و هزینه‌های استارتاپ تحت بررسی، تنها با نگاهی به ارزشگذاری های صورت گرفته روی استارتاپ‌های مشابه داخلی یا خارجی، ارزش گذاری به کمک ضرایب تعدیل اقتصادی، سیاسی و یا تکنولوژیک صورت میپذیرد. این روش ارزش گذاری اگرچه همانند روش‌های نسبی دیگر چالش‌برانگیز است، اما نکته مثبت آن این است که در تمامی مراحل بلوغ کسب و کار قابل استفاده بوده و میتواند در زمان‌هایی که با محدودیت داده مواجه هستیم، ارزش کسب و کارهای مشابه استارتاپ تحت بررسی را، در زیست بومی که در آن مشغول به فعالیت هستیم، بدهد.

اگر در ارزش گذاری استارتاپ به روش ارزش منصفانه بازار می‌کوشیدیم که استارتاپی مشابه استارتاپ تحت بررسی در زیست بوم کسب و کار خود بیابیم و با استفاده از داده‌های ارزشگذاری افشا شده‌ی آن، ارزش استارتاپ تحت بررسی را تخمین بزنیم؛ در ارزش گذاری استارت آپ نوپا به روش نمونه‌کاوی تحلیلی دیگر نیازی به پیدا کردن استارتاپ در زیست بوم استارتاپی خود ما نخواهد بود. در این حالت ابتدا استارتاپ‌هایی موفق که مدل کسب و کارشان شبیه مدل کسب و کار استارتاپ تحت بررسی است پیدا کرده، اطلاعاتی کلیدی همچون اندازه بازار هدف، ارزش استارتاپ، میزان سرمایه جذب شده، عمر کسب و کار و غیره را جمع‌آوری کرده و وارد فرآیند ارزشگذاری میشویم. در گام دوم کافی است که همان اطلاعات را برای استارتاپ تحت بررسی خویش از منابع معتبر استخراج کرده و همانند روش مقایسه‌ای، به کمک یک سری نسبت‌ها، ارزش استارتاپ را تخمین بزنیم.

باید توجه داشت که هرچه تعداد استارتاپ‌های بنچ‌مارک شده در این روش بیشتر باشد، میانگین به دست آمده از این نمونه‌کاوی‌ها قابل اتکاتر خواهد بود. نرم‌افزار ارزشگذاری رتیبا با دارا بودن غنی‌ترین پایگاه داده ارزش گذاری‌های صورت گرفته در حوزه‌های مختلف کسب و کار این امکان را به شما خواهد داد که به صورت رایگان و در لحظه، این تنها با چند کلیک ساده، این مقادیر میانگین را به دست آورید. هرچند باید توجه داشت که این تنها گام اول در ارزشگذاری به روش نمونه‌کاوی تحلیلی است. در گام دوم می‌بایست پارامترهای کلیدی برای محاسبه ضرایب تعدیل این مقادیر ارزش گذاری را به دست آورید که این قسمت مهم‌ترین و البته دشوارترین بخش از ارزشگذاری استارتاپ به این روش است. انتخاب پارامترهای تحلیلی به منظور محاسبه‌ی ضرایب تعدیل، کاملا در اختیار ارزش گذار بوده و هیچ الگوی مدونی برای این کار در دنیا وجود ندارد. درواقع میتوان گفت که هرچه داده‌های اقتصادی، تکنولوژیک و یا حتی سیاسی کشور مبدا و کشور مقصد-که استارتاپ تحت بررسی و استارتاپ‌های بنچ‌مارک شده در آنها حضور دارند-بیشتر باشد، احتمالا میانگین وزنی آنها، ضریب تعدیل قابل قبول تری را به ارزشگذار بدهد. ضریب تعدیل به کار رفته در ارزش گذاری استارتاپ‌ها به کمک نرم افزار ارزش گذاری رتیبا، از میانگین گیری وزنی ۴۰ پارامتر سیاسی، احتماعی، اقتصادی، فرهنگی و تکنولوژی به دست آمده است که در بیش از یکصد حوزه کسب و کاری استارتاپ‌ها وزن‌دهی شده و متناسب با حوزه فعالیت استارتاپ تحت بررسی، بازار هدف و البته مرحله‌ی جذب سرمایه‌ی آن، محاسبه میگردند. برخی از این پارامترهای کلیدی عبارتند از:

  • اندازه بازار هدف
  • سرانه تولید ناخالص داخلی- با نرخ برابری قدرت خرید
  • ضریب نفوذ اینترنت
  • نرخ خرید اینترنتی
  • جمعیت
  • شاخص جهانی نوآوری
  • و غیره

زمانی که بسته به حوزه فعالیت استارتاپ تحت ارزش گذاری، تک تک این پارامترهای کلیدی برای بازارهای هدف کشور(های) مبدا و مقصد محاسبه گردید، کافی است، پارامتر مربوط به کشور مبدا را به پارامتر متناظر در کشور مقصد تقسیم نمایید؛ در اینصورت شما ضریب تعدیل مربوط به آن پارامتر را محاسبه نموده اید. حال زمان آن است که به هرکدام از این پارامترها وزن بدهید. باید توجه داشته باشید که به عنوان مثال در ارزشگذاری یک استارتاپ تاکسی آنلاین، وزن ضریب تعدیل مرتبط با اندازه بازار هدف، از وزن ضریب تعدیل مرتبط شاخص جهانی نوآوری، می بایست بیشتر در نظر گرفته شود.

روش های ارزش گذاری نسبی استارتاپ و کسب و کارهای نوپا

رفتار استارتاپ‌های مشابه در بازارهای یکسان، احتمالا مشابه هم خواهد بود. این دقیقا همان رویکرد و فلسفه‌ای است که سبب شکل‌گیری روش‌های نسبی ارزش گذاری استارتاپ و کسب و کارهای نوپا شده است. در واقع در این روش‌ها فرض می‌شود که کسب و کارها به یک بلوغ نسبی رسیده‌اند تا حدی که می‌توان رفتار کلی مالی آن‌ها را شبیه به سایر استارتاپ‌های فعال آن آن بازار کسب و کار دانست. با در نظر گرفتن چنین فرضی، میتوان به عنوان مثال از داده‌های ارزشگذاری افشا شده‌ی شرکت اوبر، برای ارزش گذاری استارتاپ دیگری در حوزه حمل و نقل و تاکسی‌های آنلاین در آمریکا استفاده نمود. رویگرد استفاده از چنین روش‌های، بسته به ماهیت روش ارزشگذاری استارتاپ دارد. برخی از مهمترین روش‌های نسبی ارزش گذاری استارتاپ و کسب و کارهای نوپا عبارت است از:

روش های ارزش گذاری استارتاپ : روش مقایسه‌ای

ارزش گذاری استارتاپ‌ها به واسطه ماهیت و مبنای محاسباتی‌شان، همواره محل چالشی نه تنها میان استارتاپ و سرمایه گذار، که میان ارزشگذارهای مختلف می‌باشد. روش ارزشگذاری مقایسه‌ای به عنوان یکی از روش‌های نسبی ارزشگذاری استارتاپها، به واسطه نگاهی که به ارزش گذاری استارتاپها دارد، این چالش آفرینی را تشدید می‌کند. شاید بهترین مثال این مساله، خبری بود که چندی پیش در مورد ارزشگذاری اسنپ در خبرگزاری‌ها منتشر شد و به واسطه روش ارزشگذاری استفاده شده، چالش‌هایی را میان ارزشگذارها به راه انداخت. فلسفله روشی که اسنپ برای تخمین ارزش کسب و کار خود از آن استفاده کرده بود، همان نگاهی بود که در روش ارزش گذاری مقایسه‌ای مورد استفاده قرار می‌گیرد؛ اینکه شرکت‌های مشابه در صنعت یکسان به روش یکسانی ارزش گذاری می‌شوند. با این نگاه می‌توان از این روش برای ارزشگذاری استارتاپها چه پیش از درآمدزایی و چه پس از درآمدزایی استفاده نمود.

مبنای محاسباتی این روش بدین صورت است که فرض کنید ما تصمیم داریم استارتاپی را به صورت کاملاً تخمینی ارزش گذاری کنیم، بدون اینکه بخواهیم وارد محاسبات ارزشگذاری هایی همچون تنزیل جریانهای نقدی شویم. رقبای استارتاپ را در همین حوزه و در همین بازار هدف می‌شناسیم و اتفاقاً میدانیم که طبق اخبار افشا شده، ارزش استارتاپ رقیب چقدر بوده و عدد برخی شاخص‌های کلیدی عملکرد آنها چقدر بوده است. در این صورت کافی است از یک نسبت ساده استفاده کرده و به زبان محاوره اینگونه به مساله نگاه کنیم که اگر آنها با این تعداد کاربر و این حجم از فروش انقدر معامله شده‌اند، پس ما با این تعداد کاربر و این حجم از فروش چقدر می‌ارزیم؟!

این دقیقاً همان نگاهی است که در ارزش گذاری اسنپ بدان اشاره شد. در جریان کنفرانسی که اسنپ برای ارائه اطلاعات کسب و کار خود به سرمایه‌گذارانش برگزار کرد، به ارزش گذاری کسب و کار در آن زمان با توجه به ارزیابی شاخص‌های کلیدی عملکرد و مقایسه آن شاخص‌ها با رقبای منطقه‌ای و بین‌المللی خود پرداخت. یکی از شاخص‌هایی که در این ارزشگذاری مورد استفاده قرار گرفت، میانگین تعداد سفرهای روزانه بود. اسنپ با توجه به آخرین اطلاعات افشا شده در مورد تعداد سفرهای روزانه رقبای خود همچون (کریم، گرب، اوبر و  …) و همچنین آخرین ارزشگذاری‌های افشا شده‌ی آنها، با توجه به میانگین یک میلیون سفر روزانه خود در آن زمان، به این نتیجه رسیده بود که کسب و کارش چیزی بین یک میلیارد و چهارصد میلیون تا یک میلیارد و هفتصد میلیون دلار ارزش دارد.

در واقع به طور خلاصه می‌توان اینگونه نوشت که در ارزش گذاری استارتاپ به روش مقایسه ای، ما یک یا چند استارتاپ مشابه استارتاپ تحت بررسی در حوزه و بازار هدفی مشابه داریم که اطلاعات ارزشگذاری و برخی شاخص‌های کلیدی عملکرد آنها افشا شده است. در اینصورت کافی است با استفاده از یک نسبت ساده، ارزش استارتاپ را محاسبه نماییم. بدین صورت که ارزش تقسیم بر شاخص برای استارتاپ بنچ‌مارک برابر است با ارزش تقسیم بر شاخص برای استارتاپ تحت ارزشگذاری. البته باید در نظر داشت که اگرچه روش ارزش گذاری مقایسه‌ای روشی نسبتاً ساده بوده و پیچیدگی‌های روش‌های همچون تنزیل جریان‌های نقدی را ندارد؛ اما در صورتی که از شاخص عملکردی نامناسب استفاده شود و یا استارتاپ بنچ‌مارک شده به لحاظ بازار هدف، بلوغ یا سایر موارد، تفاوت فاحشی با استارتاپ تحت بررسی ما داشته باشد، بی‌شک پاسخ‌هایی که این روش به ما می‌دهد، تفاوت چشمگیری با واقعیت کسب و کار خواهد داشت.

روش های ارزش گذاری استارتاپ : روش ضرایب

روش ضرایب یکی دیگر از روش‌های نسبی است که برای ارزشگذاری استارتاپ‌هایی که به درآمد و احتمالاً سود رسیده‌اند به کار برده می‌شود. رویکرد این روش مشابه آن چیزی است که در روش مقایسه ای بدان اشاره گردید؛ یعنی با مقایسه داده‌های مالی استارتاپ‌های حوزه‌های مشابه می‌توان به تخمینی برای ارزش حدودی استارتاپ تحت بررسی رسید. در روش ارزشگذاری مقایسه‌ای، شما ارزش استارتاپ بنچ‌مارک شده در حوزه فعالیت خود را تقسیم بر یکی از شاخص‌های کلیدی عملکردی می‌کنید که داده‌هایش را در اختیار داری، سپس نسبت به دست آمده را در شاخص کلیدی عملکرد متناظ در استارتاپ تحت بررسی خود ضرب کرده و ارزش استارتاپ را به دست می‌آوردید. در روش ضرایب نیز رویکرد ارزشگذاری تقریباً همین حالت است. در واقع در روش ارزشگذاری ضرایب، شما می‌بایست به جای قرار دادن عدد یک شاخص کلیدی عملکرد، از یک شاخص مالی مربوط به آن کسب و کار استفاده نمایید. شاخصی مثل درآمد یا EBITDA.

یکی دیگر از تفاوت‌های روش مقایسه‌ای و ضرایب این است که در روش ارزشگذاری ضرایب می‌توان از داده‌های افشا شده‌ی مالی کسب و کارهایی که در بورس حضور داردن استفاده نمود. با نگاهی به سایت www.tsetmc.com می‌توان مشاهده نمود که اطلاعات مالی بسیاری از کسب و کارها در حوزه‌های مختلف به صورت شفاف ارائه شده است، اطلاعاتی همچون: ارزش بازار یا مارکت‌کپ شرکت، تعداد سهام، ارزش هر سهم، EPS و نسبت P/E و غیره. به طور خلاصه می‌توان گفت که ارزش‌گذاری به روش ضرایب به این صورت عمل می‌کند که تعدادی شرکت فعال در بورس که حوزه فعالیت کسب و کارشان تشابه زیادی با حوزه فعالیت استارتاپ تحت بررسی دارد انتخاب کرده، نسبت‌های مالی انها همچون نسبت EV/R یا EV/EBITDA را به دست آورده و مقدار پارامتر قرار گرفته در مخرج این نسبت را، برای استارتاپ تحت بررسی خود، در این نسبت ضریب کرده و ارزش استارتاپ تحت بررسی را تخمین می‌زنند. گاه از داده‌های آخرین سال مالی استارتاپ تحت بررسی استفاده می‌شود، گاه برای میل دادن نتایج ارزشگذاری به آینده‌ی کسب و کار، از داده‌های پیش‌بینی شده استارتاپ استفاده شده و به تناسب آن، با نرخ تنزیل مطلوب خود، ارقام به دست آمده را تنزیل و ارزش فعلی استارتاپ را به کمک داده‌های آینده، محاسبه می‌نمایند. علاوه بر این در انتهای روش ارزشگذاری ضرایب، از ضریبی تحت عنوان DLOM استفاده می‌شود که در واقع تخفیفی است که استارتاپ به واسطه نقدشوندگی پایین سرمایه‌ای که سرمایه گذار خطرپذیر در این استارتاپ تزریق کرده است، به سرمایه‌گذار می‌دهد.

ارزش گذاری استارتاپ

روش های ارزش گذاری مبتنی بر داده‌های مالی

همانگونه که پیش از این نیز بیان گردید، هرچه استارتاپ بالغ‌تر شده و جایگاه خود را در بازار بیشتر تثبیت کرده باشد، متناسب با آن ریسک‌های آن کاهش یافته و عدم قطعیتی که در پیش‌بینی‌های مالی‌اش وجود دارد نیز کمتر و کمتر خواهد شد. از این رو است که در اغلب ارزش‌گذاری‌های مراحل میانی و پایانی، حتما از یکی از روش‌های کمی و مبتنی بر داده‌های مالی برای ارزش گذاری استارتاپ و کسب و کارهای نوپا استفاده می‌گردد. مهمترین این روش‌ها عبارت است از:

ارزش گذاری استارتاپ به روش تنزیل جریانهای نقدی (DCF)

ارزش گذاری استارتاپ به روش تنزیل جریان‌های نقدی (DCF)، از جمله روش‌های کمی ارزش گذاری استارتاپ‌هاست که فلسفه و نوع نگاهش به ارزش گذاری، نگاه به آینده است. همانگونه که بیان گردید، از جمله مواردی کع استارتاپ و کسب و کارهای نوپا در تدوین استراتژی خود از آن استفاده می‌نماییند پیش‌بینی رشد و متعاقبا پیش‌بینی‌های مالی کسب و کار است. بدین صورت که بر اساس وضع موجود، سرمایه‌ای که جذب کرده یا خواهند کرد، می‌کوشند که رشد آینده را پیش‌بینی نموده و با توجه به جریان‌های درآمد کسب و کار خوب، درآمدهای استارتاپ را تخمین بزنند. علاوه بر این، هزینه‌هایی که برای تحقق درآمدهای مذکور مورد نیاز است، در فایل پیش‌بینی‌های مالی مورد بررسی قرار گرفته و در نهایت با توجه به هزینه‌ها و درآمدهای پیش‌بینی شده، جریان نقدی آزاد کسب و کار محاسبه می‌گردد. پیش‌بینی‌های مالی که در ارزش گذاری استارتاپ به روش تنزیل جریان‌های نقدی مورد استفاده قرار میگیرند، اغلب سه تا پنج ساله می‌باشند و از آنجایی که اعداد ارائه شده در آنها از عدم قطعیت بسیار بالایی برخوردار می‌باشند، پیش‌بینی‌های بیش از پنج سال، کمتر توصیه می‌گردد.

روش تنزیل جریان‌های نقدی برخلاف روش‌های مبتنی بر بازار، روش‌های کیفی و روش‌های نسبی ارزش گذاری استارتاپ و کسب و کارهای نوپا، نگاهش تنها به آینده‌ی کسب و کار و چشم‌اندازی است که جریانات نقدی آینده‌ی کسب و کار ترسیم گردیده است. در واقع رویکرد روش تنزیل جریان‌های نقدی این است که ارزش استارتاپ معادل ارزش فعلی جریان‌های نقدی‌ای است که در سال‌های آتی ایجاد خواهد نمود.

از آنجایی که فایل پیش‌بینی‌های مالی، اغلب بدون در نظر گرفتن سرمایه‌ی مورد نیاز نوشته می‌شود، ارزش محاسبه شده در روش تنزیل جریان‌های نقدی، ارزش پیش از تزریق سرمایه خواهد بود. به عبارت دیگر، فایل پیش‌بینی‌های مالی می‌کوشد که با در نظر گرفتن تمامی هزینه‌ها و درآمدها در سال‌های آتی، وضعیت کسب و کار خود را از منظر جریانات نقدی وارد شده و خارج شده از کسب و کار را مشخص نماید و در بازه‌های زمانی مختلف، جریان نقدی منفی خود را تعیین نموده و بر مبنای آن اقدام به جمع‌آوری سرمایه استارت آپ نماید. واضح است که در چنین حالتی، نتیجه‌ی ارزش گذاری استارتاپ و کسب و کار نوپا به روش تنزیل جریان‌های نقدی، چون بر مبنای پیش‌بینی‌های مالی بدون در نظر گرفتن تزریق سرمایه صورت گرفته است، ارزش پیش از تزریق سرمایه را بیان خواهد نمود.

ارزش گذاری استارتاپ و کسب و کارهای نوپا به روش تنزیل جریان‌های نقدی(DCF) دارای یک رابطه اساسی است که به شرح زیر است:

که در آن، (CF) جریان نقدی آزاد کسب و کار، (DR) نرخ تنزیل، (GR) نرخ رشد و کسر آخر، ارزش پایانی تنزیل شده به زمان فعلی می‌باشد.

ارزش گذاری استارتاپ به روش سرمایه‌گذاری خطرپذیر (Venture Capital Method)

روش سرمایه‌گذاری خطرپذیر یکی از روش‌های ارزش گذاری استارتاپ و کسب و کارهای نوپا است که اغلب توسط سرمایه‌گذاران خطرپذیر به منظور برآوردی سریع از ارزش یک استارتاپ به کار برده می‌شود. این روش ارزش گذاری استارت آپ، اغلب در مراحل اولیه به کار برده می‌شود؛ درست در جایی که استارتاپ داده‌های مالی زیادی نداشته و در دره‌ی مرگ، مشغول متناسب‌سازی محصول خود با بازار بوده و می‌کوشد که به سمت چشم‌انداز خود حرکت نماید. همین چشم‌انداز استارتاپ نقشی کلیدی در ارزش گذاری استارتاپ به روش سرمایه‌گذاری خطرپذیر دارد.  بدین صورت که سرمایه‌گذار خطرپذیر با نگاهی به آینده‌ی استارتاپ و کسب و کار نوپا و نزدیک‌ترین کسب و کارهایی که موفق شده‌اند به پنجره‌ی خروج از کسب و کار نزدیک شوند کرده و پیش‌بینی می‌نماید که استارتاپ تحت بررسی در آینده‌ای دور با چه ارزشی به پنجره‌ی خروج خود خواهد رسید. به عبارت دیگر، آنچه که یک سرمایه‌گذار خطرپذیر در ارزش گذاری استارتاپ به روش سرمایه‌گذاری خطرپذیر به دنبال آن است، ارزش پایانی‌ (Terminal Value) استارتاپ تحت بررسی می‌باشد.

روش سرمایه‌گذاری خطرپذیر رابطه‌ی ریاضی پیچیده‌ای ندارد، تنها رابطه‌ی اساسی در این روش ارزش گذاری این است که ارزش نهایی استارتاپ در زمان خروج، تقسیم بر ارزش فعلی استارتاپ برابر خواهد بود با رشد سرمایه‌گذاری صورت گرفته. البته باید توجه داشت که این رشد سرمایه‌گذاری به معنای درصد رشد نیست، به معنای چندبرابر شدن سرمایه‌گذاری صورت گرفته است، همان چیزی که سرمایه‌گذاران خطرپذیر به آن چند ایکس شدن سرمایه می‌گویند.

اما باید توجه داشت که در ارزش گذاری استارتاپ به روش سرمایه‌گذاری خطرپذیر، ارزش‌گذار به دنبال ارزش فعلی استارتاپ و کسب و کار نوپای تحت بررسی است و برای این منظور کافی است رابطه‌ی روش سرمایه‌گذاری خطرپذیر را به صورت زیر بازنویسی کرد:

در این صورت کافی است که ارزش پایانی استارتاپ تحت بررسی را تخمین زده و رشد مطلوب برای سرمایه‌گذاری تعیین شده و ارزش فعلی استارتاپ به سادگی محاسبه گردد.

روش های ارزش گذاری استارتاپ : به روش شیکاگوی اول (First Chicago Method)

همانگونه که در نمودار مقابل نیز قابل مشاهده است، روش شیکاگوی اول، روشی است که می‌تواند از ابتدایی‌ترین مراحل بلوغ کسب و کار تا زمان ورود به بازارهای عمومی، مورد استفاده ارزشگذارهای نهادهای سرمایه‌گذاری خطرپذیر قرار گرفته و برای تعیین ارزش استارت آپ به کار برده شود. فلسفه و رویکرد اصلی روش شیکاگوی اول این است که فرضیات به کار رفته در ارزش گذاری استارتاپ می‌تواند مقادیری مختلف به خود گرفته و اساساً در نظر گرفتن یک مقدار واحد برای آنها سبب خواهد شد که نتایج ارزش گذاری توسط ارزشگذارهای مختلف، فاصله قابل توجهی با یکدیگر داشته باشد. در واقع در روش شیکاگوی اول، شما به یک مقدار مشخص برای ارزش استارتاپ نرسیده و نتیجه‌ی ارزش گذاری، یک بازه و رنج ارزش برای آن کسب و کار می‌باشد.

بدین ترتیب که شما در روش شیکاگوی اول چند سناریوی مختلف برای ارزش گذاری های مختلف با استفاده از فرضیات مختلف انجام داده، به هرکدام از سناریوها یک وزن اختصاص داده و دست آخر به کمک میانگین گیری وزنی بین سناریوهای مختلف، بازه ارزش استارت آپ را محاسبه می‌نمایید. به همین سادگی!

روش های ارزش گذاری مبتنی بر دارایی ارزشگذاری استارتاپ و کسب و کارهای نوپا

اگرچه بارها در مباحث مختلف ارزش گذاری استارتاپ و کسب و کارهای نوپا اشاره گردیده است که بخش اعظمی از دارایی‌های استارتاپ‌ها و کسب و کارهای نوپا از نوع نامشهود بوده و قیمت گذاری دارایی‌های فیزیکی همچون زمین، تجهیزات و غیره و تعیین مجموع آنها تحت عنوان نتیجه ارزشگذاری استارتاپ کاری بسیار نادرست است؛ اما گاه در فرآیندهای ارزیابی موشکافانه دیده می‌شود که برای به دست آوردن حداقل ارزش یک استارتاپ، از روش‌هایی از این دست استفاده می‌گردد. مهمترین روش‌های مبتنی بر دارایی ارزشگذاری استارتاپ و کسب و کارهای نوپا، روش هزینه جایگزینی می‌باشد:

روش های ارزش گذاری استارتاپ : روش هزینه جایگزینی

همانگونه که بیان گردید، در روش هزینه جایگزینی (Cost to Duplicate) آنچه که مهم است ارزش دارایی‌هایی از استارتاپ و کسب و کار نوپا است که قابل اندازه‌گیری بوده و و برای بازتاسیس آن کسب و کار لازم هستند. به عنوان مثال در ارزشگذاری استارتاپ به روش هزینه جایگزینی به ارزش نام تجاری یا برند، ارزش دانش و تجربه‌ای که بنیان‌گذاران استارتاپ کسب نموده‌اند و بسیاری اذ دارایی‌های نامشهود استارتاپ و کسب و کار نوپا، محاسبه نشده و در نظر گرفته نمی‌شود.

در ارزشگذاری استارتاپ به روش هزینه جایگزینی، هزینه‌های که برای دارایی‌هایی اعم از تجهیزات، زمین، ساختمان، لایسنس‌ها، اختراعات، دامنه وبسایت، سرور و غیره صرف گردیده است، پس از صحت‌سنجی، به نرخ روز محاسبه شده و این نتیجه را به ارزشگذاری ارائه خواهد داد که “حداقل” هزینه‌های لازم برای آنکه بتوان چنین کسب و کاری را بازتاسیس نمود و جایگزین کسب و کار تحت بررسی کرد، این مقدار می‌باشد.

به عبارت دیگر، اگرچه ارزش گذاری استارتاپ به روش هزینه جایگزینی ، ارزش منصفانه‌ای از استارتاپ را به ما نخواهد داد، اما کمک خواهد کرد که اصطلاحا کف ارزشگذاری را بسته و حداقل مقداری که در محاسبات قیمت گذاری استارت آپ و کسب و کار نوپا، به عنوان ارزش ذاتی استارتاپ باید در نظر بگیریم را برای خود مشخص و تعیین نماییم.

نتیجه‌گیری

همانگونه که بیان گردید، برای ارزش گذاری استارتاپ و کسب و کارهای نوپا، روش‌ها و روابط ریاضی متعددی وجود دارد که هرکدام فلسفه و رویکردی متفاوت از دیگری، به ارزش ذاتی یک کسب و کار دارند. روش‌های ارزش گذاری مبتنی بر بازار، روش‌های ارزش گذاری مبتنی بر داده‌های مالی، روش‌های ارزش گذاری نسبی و روش‌های ارزش گذاری مبتنی بر هزینه؛ همه و همه از جمله روش‌هایی هستند که یک یک ارزش گذار می‌تواند برای تعیین ارزی ذاتی کسب و کار استفاده نماید. در واقع این وضعیت بلوغ استارتاپ، غنی‌بودن و قابل اتکا بودن داده‌های مالی و البته حوزه فعالیت کسب و کار و ریسک‌های پیش روی آن است که سبب می‌گردد که ارزشگذار، یک یا چند روش را انتخاب نماید. در هرکدام از این روش‌ها همانگونه که بیان گردید، چندین معیار ارزش گذاری انتخاب شده و در سناریوهای مختلف (خوشبینانه، محتمل و بدبینانه) مورد بررسی قرار گرفته و نتیجه ارزش گذاری استارتاپ در فضای عدم قطعیت، محاسبه می‌گردد.

ممکن است شما دوست داشته باشید

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.