بدون دیدگاه

مصاحبه با سرمایه‌گذاران خطرپذیر دنیا: مایک میپلز (Mike Maples) – قسمت دوم

مایک میپلز

مایک میپلز جونیور، شریک مدیریتی “فلود گیت” (FLOODGATE) است که نامش به عنوان یکی از “8 ستاره در حال رشد سرمایه‌گذاران مخاطره‌آمیز” توسط مجله فورچون نیز مطرح شده است، به خاطر سرمایه‌گذاری‌هایش در کسب‌وکارهای فناوری‌محور، در لیست “میداس” فوربز در جایگاه هفدهم قرار گرفته است. مایک پیش از این که به عنوان یک سرمایه‌گذار تمام وقت فعالیت کند، یک کارآفرین و مدیر اجرایی بود که در انواع پست‌های مدیریت ارشدی در شرکت‌های با رشد بالا فعالیت داشته است. آن چیزی که در سرمایه‌گذاری مایک بیشتر  به چشم می‌آید، سبک غیرمعمول او و زمانی است که در استارتاپ‌ها سرمایه‌گذاری می‌کند.

او اغلب زمانی وارد یک استارتاپ می‌شود که دیگر سرمایه‌گذاران خطرپذیر حتی جرات نزدیک شدن به آن کسب و کار را هم ندارند. بر خلاف سرمایه‌گذاران خطرپذیر سنتی که به دنبال بخش‌های داغ و محبوب هستند، او به دنبال استارتاپ‌هایی غیرمعمول است که از فیلتر بیشتر سرمایه‌گذاران خطرپذیرعبور نمی‌کنند. میپلز این توانایی را دارد که سرمایه‌گذاری خطرپذیر را با ترکیبی از یک تیم بنیان‌گذار استثنایی و فرصت‌های مناسب به موفقیت برساند. تجربیات خواندی مایک در سرمایه‌گذاری‌هایش روی توییتر (Twitter)، چگ (Chegg) و دیگ (Digg) در مصاحبه‌ای میان تارنگ شاه (Tarang Shah) مطرح و در کتاب (Venture Capitalists at Work)  منتشر گردید. با رتیبا همراه باشید.

اقای مایک میپلز آیا کارآفرینان سریالی برای موفقیت شانس بیشتری از آن‌هایی که تازه‌کار هستند، دارند؟

مایک میپلز (Mike Maples): همه این مسائل به تعریف شما از موفقیت مربوط می‌شود. تعریف من از موفقیت این است: «یا باید به فرضیه تکامل تحقق ببخشم، یا موفقیت من واقعی نیست.»

از نظر من یک شرکت میلیارد دلاری که سرمایه‌اش چندبرابر شده واقعا موفق است.

مایک میپلز (Mike Maples): حاضرم با شما شرط ببندم که تعداد شرکت‌هایی از این دست که توسط کارآفرینان سریالی ایجاد شده باشند، زیاد نیست. نظریه من این است که این اتفاق تابع زمان و سپس تابع شخص است.

اقای مایک میپلز چه چیزی آن را هدایت می‌کند؟

مایک میپلز (Mike Maples): دیدگاه من این است که احتمال این که کارآفرینان معتبر بتوانند چیزی غیرمعمول، مناسب و درخشان را ارائه دهند، بیشتر است. رشید با یک نمونه اولیه “نوت بوک” (وسیله دیجیتالی برای خواندن کتاب‌های درسی) به کنفرانس All Things Digital یا D رفته بود. همه گفته بودند این زیادی حجیم و بزرگ است. با این حال، او می‌دانست که کتاب‌های درسی بزرگ هستند. هنگامی که دانش‌آموزان می‌خواهند کتابی درسی را بخوانند، دوست دارند تمام صفحه را ببینند. آن‌ها علاقه‌ای به پیمایش (اسکرول) کردن، کوچک و بزرگ کردن و حرکت دادن صفحه ندارند. آ‌ن‌ها متن را در مقابل خودشان می‌خواستند. او نوت بوک را فقط به خاطر این که بزرگ باشد، بزرگ نساخته بود. دیدگاه غیرعادی او برای این قالب از طریق آشنایی با دانش‌آموزان کالج و نحوه استفاده آن‌ها از کتاب‌های درسی به دست آمده بود. شاید دیدگاه او درست باشد و شاید هم اشتباه؛ اما مسئله اساسی این است که اگر درست باشد، پیشرو بخش بزرگی از مردم خواهد شد.

من اعتقاد دارم که یک کارآفرین معتبر دارای مجموعه‌ای از غرایز است که به او می‌گویند که چه چیزی برای عرضه به بازار خوب است. آن‌چه که آن‌ها می‌دانند را بقیه مردم دنیا نمی‌دانند. فکر می‌کنم زمانی که شما یک کارآفرین معتبر هستید، بیشتر به یک حس پایدار در طول بازی می‌رسید و به احتمال زیاد، غرایزتان درست است و خرد غیرمعمول شما به موفقیت‌تان کمک زیادی می‌کند. به نظرم دلیل دیگری که آن‌ها را برنده می‌کند، عشقی است که همه استارتاپ‌ها را فتح می‌کند. در هر استارتاپی تجربیاتی نزدیک به مرگ رخ می‌دهد و اگر با تمام وجود عاشق ایده‌تان نباشید، آن را از دست خواهید داد. کسی که می‌گوید: “من نمی‌توانم تصور کنم که در زندگی‌ام کاری به جز اجرای این ایده انجام دهم” مزیتی جذاب و غیرقابل چشم‌پوشی دارد.

پس به عقب برگردیم و همه را از “بیل گیتس” تا “مارک زاکربرگ” مهندسی معکوس کنیم. من بارها و بارها فیلم‌های مستند زندگی آن‌ها را تماشا کرده‌ام و دیده‌ام که چگونه آن کار را انجام دادند و چه چیزی آن‌ها را پیش راند. شما همان انگیزه و علاقه دیوانه‌وار نسبت به یک ایده منحصربه‌فرد که به آن اعتقاد داشتند را دیده‌اید.

مایک میپلز (Mike Maples): در مواجهه با آن‌ها، همه می‌گویند این کاری اشتباه است. به گوگل نگاه کنید. این کارآفرینان سمج و سرسخت را می‌بینید که حتی در مواجهه با مردی که به آن‌ها پول می‌دهد و می‌گوید: “اشتباه می‌کنید، کار را باید از این طریق انجام دهید”، می‌گویند: “نه، شما اشتباه می‌کنید، دیدگاه من درست است، شما مسیرتان را عوض کنید.” در نهایت هم آن‌ها بیشترین پول را به دست آوردند.

به نکته خوبی اشاره کردی، در سرمایه‌گذاری خطرپذیر شما با افرادی سروکار دارید که مشورت‌پذیر نبوده و توانایی این را دارند که شرکت را به زمین بزنند؛ به همین دلیل است که چیزی به اسم “جدایی خوب” هم وجود دارد. در مورد جدایی چه نظری دارید؟

مایک میپلز (Mike Maples): به نظر من گاهی این جدایی‌ها درست هستند و گاهی هم این‌گونه نیست. فکر می‌کنم موارد درست خیلی نادر است. به سختی می‌توان موردی استثنایی پیدا کرد.

من در مورد کارآفرینان استثنایی فکر می‌کنم که شما سعی می‌کنید به زور با آن‌ها به توافق برسید و احتمالا آن‌ها با لبخندی بر روی صورتشان با شما توافق می‌کنند، اما شب خوابشان نمی‌برد!

مایک میپلز (Mike Maples): من فکر می‌کنم که متاسفانه بسیاری از سرمایه‌گذاران خطرپذیر می‌گویند: «این بخش خیلی داغ و پرمخاطب است، ما باید روی یک شرکت در این بخش سرمایه‌گذاری کنیم.» به این ترتیب، آن‌ها اقدام به سرمایه‌گذاری می‌کنند. بیشتر مدیرعامل‌ها تقریبا مثل کارمند سرمایه‌گذار خطرپذیر رفتار می‌کنند. با این حال، من بهترین بنیان‌گذاران را دیده‌ام. آن‌ها به هیچ یک از این موارد اهمیت نمی‌دهند. آن‌ها فقط به دنبال رسیدن به چشم‌اندازی هستند که به آن اعتقاد دارند، هرچند که رنج‌هایی را متحمل شوند.

فکر می‌کنم آن‌ها می‌گویند که نه آینده تابع شرایط عوامل بیرونی نیست که تحت‌تاثیر آن قرار ‌گیرم، بلکه کارم را در آینده هم ادامه خواهم داد. این همان چیزی است که اساسا آن‌ها انجام می‌دهند.

مایک میپلز (Mike Maples): من خودم را شامل این گفته می‌بینم. کارآفرینانی که در نهایت جزو بهترین‌ها می‌شوند، کسانی هستند که با همه اتفاقاتی که پیش می‌آید برای دیدگاهشان تلاش و مبارزه می‌کنند. همه کارهایی که من انجام می‌دهم، واقعا برای این است که به شتاب گرفتن آن‌ها کمک کنم. من این اعتبار را برای خودم قائل نیستم که خود را مربی بنامم. فقط چیزی شبیه این را می‌گویم که “این‌جا گلوگاه‌هایی وجود دارد، می‌توانم کمکی کنم؟” این‌ها همان افرادی هستند که همیشه پولسازند و شرکت‌هایی فوق‌العاده را بنا می‌کنند.

در هر روز کاری شما، پنج تا ده شرکت پیش روی شما قرار دارد که پیشنهاد شده‌اند و باید در مورد آن‌ها تصمیم بگیرید. در این فرآیند فقط یک فرصت کوتاه وجود دارد که بتوانید قضاوت‌تان را انجام دهید. هنگامی که با این افراد استثنایی مواجه می‌شوید، چه برخوردی دارید؟

مایک میپلز (Mike Maples): یک مسئله‌ای که برای من جالب‌ترین چیزی است که فهمیده‌ام، این است که بهترین معاملاتی که انجام داده‌ایم، همان‌هایی هستند که سریع‌ترین تصمیم را در موردشان گرفته‌ایم. البته این برای من غیر قابل درک است. من فکر می‌کردم آن‌هایی که در آن ما سخت‌گیرانه‌ترین کارها را انجام دادیم و آن‌هایی بیشتر در موردشان فکر کردیم، موفق‌تر خواهند بود، اما در واقعیت این‌گونه نیست. یرای مثال، معامله “مُد کلوث” را نمی‌دانم چگونه پیش رفت. این یکی از موارد تازه ما است که به نظر می‌رسد به خوبی هم انجام می‌شود. شریک من “آن” (Ann) یک روز به من گفت شرکتی به نام مُد کلوث وجود دارد. آن‌ها در زمینه مُد به صورت الکترونیکی فعالیت می‌کنند. یک تیم زن و شوهری در “پیتسبورگ” هستند. “آن” گفت باید یک دیدار از این شرکت داشته باشم و من نفهمیدم چرا…؛ تا این که آن‌ها را دیدم. ده دقیقه بعد از شروع جلسه، دستم را بالا گرفتم و گفتم “اریک (اریک کروگر، یکی از بنیانگذاران مُد کلوث)، امیدوارم ناراحت نشوی، اما باید حرفت را قطع کنم. من تصمیم گرفتم که سرمایه‌گذاری کنم.”

بسیارخوب در آن ده دقیقه چه اتفاقی افتاد؟

مایک میپلز (Mike Maples): فقط به نظرم رسید که این کار یک بازار فوق‌العاده خواهد داشت. حرکت شرکت واقعا سریع است. این شرکت دارای نیروی حرکتی است، کشش دارد و دارای کارآفرینانی معتبر است. گاهی اوقات من فقط یک شرکت را می‌بینم و به نظرم می‌رسد که خوب است. فقط می‌توانم بگویم این شرکت خوب است. گاهی اوقات ما درست می‌گوییم و گاهی نیز اشتباه می‌کنیم. من فقط فکر کردم که این خوب است و به اصطلاح “جواب می‌دهد”. فقط توانستم این مسئله را احساس کنم.

اعتبار آن‌ها در همان ده دقیقه به دست آمد؟

مایک میپلز (Mike Maples): سوزان كوگر لباسی از لباس‌های مُد کلوث را پوشیده بود و راه می‌رفت. بعد تعریف کرد که از سیزده سالگی با مادربزرگش در کار لباس وارد شده است. او گفت “من این کار را در خوابگاهم شروع کردم و لباس‌هایی را می‌فروختم. مردم شروع به خرید از من کردند. اکنون این افراد به ما کمک می‌کنند لباس‌هایمان شهرت پیدا کنند و با فروش آن‌ها می‌توانیم به زنجیره تامین خود کمک کنیم.” آنها در ماه دسامبر سال گذشته (2017) توانستند 700 هزار دلار درآمد کسب کنند. واقعا فکر کردم که این جواب می‌دهد، شاید به دلیل این که خودم یک کارآفرین هستم، فقط با دیدن یک ایده می‌توانم بگویم که درست جواب می‌دهد یا نه.

پس چیزی حسی و شهودی است.

مایک میپلز (Mike Maples): به‌طور معمول در عرض پانزده دقیقه توانسته‌ام حداقل برخی از بهترین‌ها را پیدا کنم و این حس را در ذهنم دارم که نباید بگذاری این افراد ساختمان را ترک کنند! فقط این احساس را دریافت می‌کنیم. اما اگر چنین احساسی پیدا نکنیم، معمولا به این معنی است که احتمالا این کار را انجام نخواهیم داد. پس از آن با تلاش و کوشش سعی می‌کنیم به دلایلی برسیم. هیچ بی‌دقتی نخواهیم کرد. اگر کسی مراجع بدی داشته باشد یا کسب‌وکارش آن چیزی نباشد که نشان می‌دهد، متوجه خواهیم شد.

ما به شما پشنهاد می‌کنیم اگر به موضوع سرمایه گذاری خطرپذیر علاقمند هستید، مقاله‌ی “مراحل مختلف افزایش سرمایه در چرخه بلوغ استارتاپ‌ها” را با محوریت موضوعی افزایش سرمایه و سرمایه گذاری خطرپذیر مطالعه فرمایید.

 

مقالات مرتبط

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

فهرست

ثبت درخواست ارزگداری